فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رو بحق آوریای جان چه شود نروی همره شیطان چه شود راه بیراه هوا چند روی روی اندر ره ایمان چه شود راه تقوی و ورع گر سپری پند گیری تو ز قرآن چه شود از هوس سر بهوا تا کی و چند گر کنی کار بفرمان چه شود خویش را گر تو بطاعت بندی بگسلی رشته عصیان چه شود توبهها چند کنی و شکنی نکنی گر تو گناهان چه شود اول اندیشه کنی تا آخر نشوی زار و پشیمان چه شود از دل ار خار هوس دور کنی تا بروید گل و ریحان چه شود گر بخلقانی و قرصی سازی ندهی زحمت خلقان چه شود گر گذاری بریاضت تن را کم کنی طعمه کرمان چه شود جان و دل چند دهی درد خری گر گرائی سوی درمان چه شود فیض بیهوده کنی جان تا کی جان دهی در ره جانان چه شود