فیروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیروز. (اِخ ) مکنی به ابومخلد. او را الیاس نیز گفته اند. تابعی است . (یادداشت مؤلف ).
فیروز. (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که دارای ٣٦ تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و بنشن است . آن را اهالی، «پیروزآباد» نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فیروز. (اِخ ) دهی است از بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت که دارای ٢٥ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).