فیال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیال .(اِ) زمینی را گویند که بار اول آن را زراعت کرده باشند. (برهان ). زمینی که اول بار بکارند. (اسدی ). مؤلف نویسند: غلط است و معنی «ابتکار» دارد و در شعر بوشکور که شاهد اسدی است «از فیال » یعنی «ابتکاراً واز روی ابتکار». در حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی نوشته شده : بزبان به لخیان نخست بود و از فیال یعنی از اول، از نخست . (یادداشتهای مؤلف ) : پس این داستان کش بگفت از فیال ابر سیصدوسی وسه بود سال . ابوشکور.
فیال .(ع اِ) بازیی است مر فتیان عرب را. (منتهی الارب ).
فیال . [ ف َی ْ یا ] (خ ص ) صاحب فیل و پیلبان . (منتهی الارب ) : فیالان سلطان بر پی آن فیلان برفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).