فگار گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فگار گردیدن . [ ف َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) فگار شدن . مجروح شدن . خسته شدن : خار مَدْرو تا نگردد دست و انگشتان فگار کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید؟ ناصرخسرو. رجوع به فگار شدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فگار گردیدن . [ ف َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) فگار شدن . مجروح شدن . خسته شدن : خار مَدْرو تا نگردد دست و انگشتان فگار کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید؟ ناصرخسرو. رجوع به فگار شدن شود.