فوگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ) (اِ.) نک فقاع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ) (اِ.) نک فقاع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوگان . (اِ) فقاع معرب آن است . (فرهنگ فارسی معین ). فقاع . (اسدی ). چیزی است مست کننده که از آرد جو و غیر آن سازند، و بوزه همانست . (از برهان ). - سر گشادن فوگان ؛ پراگندن قطرات با فشار به اطراف همچون پراگندن قطرات فقاع . (فرهنگ فارسی معین ) : می بارد از دهانْت خدو ایدون گوئی که سر گشادند فوگان را. لبیبی .
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه