فوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.) سیر، ثوم (گیا.).<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) گندم و نخود و حبوب دیگر که از آنها نان سازند.
[ ع. ] (اِ.) سیر، ثوم (گیا.).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوم . (ع اِ) سیر. ◄ گندم . ◄ نخود. ◄ نان . ◄ هر دانه ای که از آن نان پزند. ◄ هر عقده ٔ لقمه ٔ بزرگ . ◄ هر عقده از سیر و پیاز. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
فوم . [ ف ُ وَ ] (ع ق ) قطعه فوماً؛ پاره پاره برید آن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) ج ِ فومة. (اقرب الموارد).
واژگان قرآن
وَ فُومِها وَ عَدَسِها «فوم» را که از غذاهاى مورد تقاضاى بنى اسرائیل است، بعضى به معناى گندم; و بعضى به معناى سیر تفسیر کرده اند، البته هر یک از این دو ماده امتیاز ویژه اى دارد، ولى بعضى معتقدند: معناى گندم صحیح تر است; چرا که بعید است آنها مواد غذایى خالى از گندم را خواسته باشند.(28)