فوطه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوطه کردن . [ طَ / طِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قبا کردن جامه . (آنندراج ). چاک کردن . (فرهنگ فارسی معین ). مانند خرقه کردن که دریدن جامه از بی صبری در سوک یا جز آن باشد. (یادداشت مؤلف ) : من جامه بر وفات کرم فوطه کرده ام جز فیض لطف تو که فرودآردم ز سوک . ظهیر فاریابی .