فورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فورک . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که دارای دوهزار تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش خرما، مرکبات و غله است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
فورک . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند که دارای ١٠٩٨ تن سکنه است . آب آن ازقنات و محصول عمده اش غله، شلغم، چغندر و کار دستی مردم قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فورک . [ رَ ] (اِخ ) نام دختر رای کنوج که از رایان و پادشاهان عظیم الشأن هندوستان بوده، و فورک در حباله ٔ بهرام گور بوده . (برهان ). شاید از پور فارسی به معنی پسر و کاف تصغیر. (یادداشت مؤلف ) : دختر رای هند فورک نام پیکری خوبتر ز ماه تمام . نظامی .