فورت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رَ) [ ع. فورة ] (اِمص.)<BR>۱- جوشش، حدُت.<BR>۲- شدت خشم یا گرما.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ رَ) [ ع. فوره ] (اِمص.) ۱- جوشش، حدُت. ۲- شدت خشم یا گرما.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فورت . [ ف َ رَ ] (ع اِمص ) شدت و جوشش خشم . فور. فوران : شاه چون این مقدمات استماع کرده فورت خشمش تسکین یافت . (سندبادنامه ). در خانه ٔ پیرزنی از عجائز بخارا متواری شدتا فورت حادثه و سورت واقعه ٔ او سکون یافت . (ترجمه ٔتاریخ یمینی ). فورت آن مهم و سورت آن مُلِم فرونشست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به فور و فوران شود.