فود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فود. (اِ) پود. مقابل تار. (فرهنگ فارسی معین ).ریسمانی که جولاهگان در پهنای کار بافند. (برهان ).
فود. [ ف َ ] (ع اِ) بزرگتر و معظم تر موی سر متصل گوش . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کرانه ٔ سر. ◄ تنگ بار. (منتهی الارب ). عدل بار. (از اقرب الموارد). ◄ جوال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج، افواد. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) آمیختن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زدن . (منتهی الارب ). ◄ رفتن مال . ◄ پاییدن و ثابت بودن چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بمردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).