فوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوار. [ ف َوْ وا ] (ع ص ) مبالغه است از فور و فوران . مؤنث آن فوارة است . (از اقرب الموارد). رجوع به فوارة شود.
فوار. [ ف ُ ] (ع مص ) دمیدن بوی مشک . (منتهی الارب ). انتشار مشک . ◄ غلیان و بالا رفتن آنچه در دیگ است . ◄ بیرون آمدن آب از زمین و جوشیدن و جاری شدن آن . ◄ هیجان و زدن رگ . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) سرجوش دیگ . (منتهی الارب ).