فهیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فهیم . [ ف َ ] (ع ص ) نیک دریابنده . دراک . تیزفهم . زودفهم . (یادداشت مؤلف ). بافهم . دانا. (فرهنگ فارسی معین ) : به زمانی نکت و علم و ادب یاد کنی وین ندیده ست در این عصر کس از هیچ فهیم . فرخی . ستمگران را چون جایگه چنین باشد ستمگری نکند مردم لبیب و فهیم . سوزنی .