فنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنیق . [ ف َ ] (ع ص ) گشن نیکو و نجیب که بجهت نجابت و کرامت نرنجانند آن را و سوار نشوند بر آن .ج، فنق . جج، افناق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فنیق . [ ف َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی است از قرای مرو. (معجم البلدان ).