فنک داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنک داشتن . [ ف َ ن َ ت َ ] (مص مرکب ) فنک به تن داشتن . فنک پوشیدن . فنک پوش بودن : چون شد هوا سنجاب گون گیتی فنک دارد کنون در طارم آتش کن فزون، روباه خزران بین در او. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنک داشتن . [ ف َ ن َ ت َ ] (مص مرکب ) فنک به تن داشتن . فنک پوشیدن . فنک پوش بودن : چون شد هوا سنجاب گون گیتی فنک دارد کنون در طارم آتش کن فزون، روباه خزران بین در او. خاقانی .