فنصور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنصور. [ ف َ ] (اِخ ) شهری است بزرگ به هندوستان، جای بازرگانان، و از آن کافور بسیار خیزد و بارگه دریاست . و ملک فنصور را سطوها خوانند و او را مملکتی جداست . و اندر ناحیت فنصور ده پادشاست همه از دست سطوها. و هدنجیره از این ناحیت است . (حدود العالم ).نام این شهر بصورت قیصور نیز آمده است : به برت ماند کافور که در فنصور است به دلت ماند پولاد که در ایلاق است . رافعی .