فنزج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنزج . [ ف َ زَ ] (معرب، اِ) معرب پنجگ . پنجه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پنجه شود. ◄ رقصی است مر عجم را، و آن چنان است که جمعی دست یکدیگر را گرفته، رقصند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنزج . [ ف َ زَ ] (معرب، اِ) معرب پنجگ . پنجه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پنجه شود. ◄ رقصی است مر عجم را، و آن چنان است که جمعی دست یکدیگر را گرفته، رقصند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).