فندقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فندقی . [ ف َ دُ ] (ص نسبی )منسوب به فندق . به رنگ فندق . (یادداشت مؤلف ). ◄ نامی است که به سگان دهند. (یادداشت مؤلف ). ◄ فندقه . سرانگشت خضاب کرده . فندق بند. - فندقی کردن ؛ مرادف فندق بستن . (آنندراج ). خضاب کردن سرانگشت ها را : تا که سرانگشت تاک کرد خزان فندقی کرد چمن پرنگار پنجه ٔ دست چنار. خاقانی . رجوع به فندق بستن شود.