فنجان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فنجان . [ ف ِ ] (معرب، اِ) معرب پنگان . از یونانی پنتاکس . پیاله ٔ کوچک سفالین، بلورین یا چینی که در آن چای یا قهوه خورند. (فرهنگ فارسی معین ).
فنجان . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده که دارای ٣٢٤ تن سکنه است . آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات، انگور، میوه و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).