فن ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فن ساختن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) حیله ساختن . حیله کردن . تدبیر کردن : دل شیرین حساب شیر میکرد چه فن سازد، در آن تدبیر میکرد. نظامی . بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بیمایه زبون باشد هرچند که بستیزد. سعدی .