فلغند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلغند. [ ف ُ غ ُ / ف َ غ َ ] (اِ) خاربستی که دور دیوار باغ و مزرعه کنند. پرچین . (فرهنگ فارسی معین ). پرچین بود که بر سر دیوار کنند. (یادداشت مؤلف ). پرچین دیوار باشد. (اسدی ) : تا نکردی خاک رابا آب تر چون نهی فلغند بر دیوار بر؟ طیان . سیم به منقار غلبه، صبر نماندم غلبه پرید و نشست [ از ] بر فلغند. ابوالعباس . ◄ جا و محل خطرناکی را هم گفته اند از دریا که کشتی را در آن خطر عظیم است، و آن را به عربی فم الاسد خوانند. (برهان ).