فلانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلانی . [ ف ُ ] (اِ) (ضمیر مبهم ) فلان .بهمان . در تداول بین فلان و فلانی فرق است . در فلان نوعی ابهام مندرج است اما اگر کسی بگوید «از قول من به آن آقا بگویید فلانی با شما کار دارد»، دیگر ابهام در آن نیست . (از فرهنگ فارسی معین ). ولی ظاهراً در قدیم هر دو به یک معنی به کار میرفته است : بجز مرگ در راه حقت که آرد ز تقلید رای فلان و فلانی . ناصرخسرو. ناید حسد و رشک کهین چاکر او را نز ملک فلانی و نه از مال فلانیش . ناصرخسرو. ای مسلمانان به فریادم رسید کآن فلانی بیوفایی می کند. سعدی . رجوع به فلان شود.