فلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلاق . [ ف ِ ] (ع مص ) دفزک شدن شیر و ترش گردیدن آن، چندانکه پاره پاره گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلاق . [ ف ُ ] (ع ص ) لبن فلاق ؛ شیر خفته و دفزک شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ و نیز گویند: صار البیض فلاق ؛ یعنی ریزه ریزه گردید تخم مرغ . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ج ِ فلاقة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فلاقة شود.