فلات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. فلاة ] (اِ.)<BR>۱- دشت بی آب و علف.<BR>۲- دشتی که ارتفاعش از دویست تا پنج هزار متر باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ) (اِ.) تار، تار پارچه. مقابل پود.
(~.) [ ع. فلاه ] (اِ.) ۱- دشت بی آب و علف. ۲- دشتی که ارتفاعش از دویست تا پنج هزار متر باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فلات . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
فلات . [ ف َ ] (ع اِ) بیابانی که خالی از آب و گیاه باشد. (غیاث از منتخب و شروح نصاب ). فَلاة. دشت بی آب وگیاه . بیابان بی آب . صحرای وسیعو فراخ . ج، فلوات . (فرهنگ فارسی معین ) : بریدم بدان کشتی کوه لنگر مکانی بعید و فلاتی سحیقا. منوچهری . ◄ دشتی پهناور و مرتفع. در زبانهای اروپایی پلاتو به معنی بلندی بسیار بزرگی بر روی کره ٔ زمین است . مترجمان کتب اروپایی در ترجمه ٔ این کلمه لغت عربی «فلات » را فقط بعلت شباهت لفظی به کار برده اند، درصورتی که فلات به معنی بیابان قفر و بی آب وعلف است، و بجای پلاتو در زبان تازی «نجد» و «هضبة» و در فارسی «پشته » مستعمل است . به همین جهت بعضی از فضلا بر استعمال فلات به معنی پلاتو ایراد کرده اند، و برخی این تسامح را جایز شمرده اند. (فرهنگ فارسی معین ).
فلات . [ ف ِ ] (ع اِمص ) ناگهان گرفتگی . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
بادیه، بر، بیابان، پشته، خشکی، دشت، صحرا، نجد تار (متضاد: پود)
واژگان فارسی سره واژهدان
جای بلند، پهنه