فل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فل . [ ف ُ ] (ع اِ) گاهی برای کنایت از یک تن گویند: یا فل، و برای دو تن گویند: یا فلان، و جمع را یا فلون گویند. (از منتهی الارب ). رجوع به فلان شود.
فل . [ ف ُ ] (اِ) نیلوفر باشد.(برهان ). نیلوفر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیلوفر و نیلوفل شود. ◄ بیخ نیلوفر، و بعضی گویند بیخ نیلوفر هندی است، و فاغیه همان است . (برهان ). فاغیه . (فرهنگ فارسی معین ). فاغیه است که بیخ نیلوفر هندی باشد. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ چوب درخت آبی را نیز گویند، و آبی میوه ای است که آن را به عربی سفرجل و به فارسی بِه ْ خوانند. (برهان ).
فل . [ ف ِل ل ] (ع اِ) فُل ّ. زمین بی گیاه . ◄ موی تنک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تری . (منتهی الارب ).