فقوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فقوس . [ ف َق ْ قو ] (ع اِ)خربزه ٔ شامی که آن را حبحب نیز نامند. (منتهی الارب ). اهل یمن آن را حبحب میگویند. (از اقرب الموارد).
فقوس . [ ف ُ ] (ع مص ) مردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فقز و فقس شود. ◄ تخم شکستن مرغ و بچه بیرون آوردن از آن . ◄ تباه کردن بیضه را. ◄ کشتن جانور را. ◄ بازداشتن از کاری . ◄ به موی گرفته بزیر کشیدن . (منتهی الارب ). معانی اخیر را مؤلف اقرب الموارد در ذیل مصدر «فقس » آورده است . رجوع به فقس شود.