فقاهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ هَ) [ ع. فقاهة ] (مص ل.)<BR>۱- دانا شدن، عالم گشتن.<BR>۲- فقیه شدن، فقیه بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ هَ) [ ع. فقاهه ] (مص ل.) ۱- دانا شدن، عالم گشتن. ۲- فقیه شدن، فقیه بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فقاهت . [ ف َ هََ ] (ع مص ) فقاهة. فقیه گردیدن . (منتهی الارب ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دانستن علم دین و فقاهت اخص از فقه است، چه فقه مطلق دانش است . (یادداشت مؤلف ) : به علم و فقاهت معتمدعلیه بود. (تاریخ قم ). ◄ دانستن چیزی را و دریافتن . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
اجتهاد، تفقه هوشمندی