فقاع گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فقاع گشادن . [ ف ُ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) آروغ زدن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کنایت از لاف زدن و تفاخر کردن . (آنندراج ) (برهان ). نازیدن . بالیدن . (یادداشت مؤلف ) : آنجا که من فقاع گشایم ز دست فضل الا ز درد دل چو یخ افسرده تن نیند. خاقانی . صاحب بدر و حنین از تو گشاید فقاع کآن گهر چون سداب برکشی از بهر کین . خاقانی . ولی خانه بر یخ بنا دارد و من ز چرخ سدابی فقاعی گشایم . خاقانی . رفت آنکه فقاع از تو گشاییم دگر بار ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده ست . سعدی . رجوع به فقاع گشودن شود.