فغفور یزدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فغفور یزدی . [ ف َ رِ ی َ ] (اِخ ) به طلاقت لسان و عذوبت بیان و تازه گویی امتیاز داشت . اصلش از یزد است و در مدح ملوک ایران و منقبت ائمه ٔ معصومین قصاید رنگین و اشعار متین دارد. دیوانش درجی مشحون از جواهر آبدار است . از غزلیات اوست : دمی که جلوه ٔ برقی شکار مرا به دام شعله کشد دانه ٔ شرار مرا به وعده گر دهدم عمر خضر طی گردد در اولین قدم راه انتظار مرا... (از مرآةالخیال چ سنگی ص ٧٧).