فغان داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فغان داشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) ناله کردن . در حال فریاد بودن . فغان کردن : اگر مرده مسکین زبان داشتی بفریاد و زاری فغان داشتی . سعدی . ولیکن چون عسل بشناخت سعدی فغان از دست زنبوری ندارد. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فغان داشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) ناله کردن . در حال فریاد بودن . فغان کردن : اگر مرده مسکین زبان داشتی بفریاد و زاری فغان داشتی . سعدی . ولیکن چون عسل بشناخت سعدی فغان از دست زنبوری ندارد. سعدی .