فعم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فعم . [ ف َ ] (ع مص ) پر کردن خنور را. (منتهی الارب ). پر کردن . (از اقرب الموارد). ◄ شمیم ناک کردن مشام کسی را. (منتهی الارب ). پر بوی کردن بینی را. ◄ به غضب آوردن . (از اقرب الموارد). ◄ پر شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) درخت گل . (فهرست مخزن الادویه ). درختی است یا گلی . و گویند گل سرخ است . ◄ (ص ) پر و آگنده . (منتهی الارب ).