فطام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فطام . [ ف ِ ] (ع مص ) جداکردن طفل از مادر. (از اقرب الموارد). موقوف کردن شیرخوارگی کودک بعد عمر دوسالگی . (غیاث ) : دایه ٔ جود ترا گفتم، کرا خواهی رضیع؟ گفت باری آز را کش نیست امید فطام . کمال الدین اسماعیل . چون فطامش شد بگفتم با پری تا درآموزند نطق و داوری . مولوی . گر ز شیر دیو تن را وابری در فطام او بسی حلوا خوری . مولوی . پس حیات ماست موقوف فطام اندک اندک جمع کن، تم الکلام . مولوی . ◄ شکستگی . ◄ مفارقت از هرچیز. (غیاث ). ◄ (اِ) زمان فطام . زمان بازگرفتن کودک از شیر. (فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب الموارد).