فضولی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فضولی کردن . [ ف ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زیاده از حد خویش گفتن . در تداول عوام، دخالت کوچکی در گفتار یا کردار بزرگترها. (از یادداشتهای مؤلف ) : چون فضولی کرد و دست و پا نمود در عنا افتاد و درکور و کبود. مولوی . کم فضولی کن تو در حکم قدر درخور آمد شخص خر با گوش خر. مولوی .
فرهنگ طیفی واژهدان
دخالت بیجا کردن، بهزور وارد شدن، تعدی کردن، مزاحم شدن، عذاب دادن، دستکاری کردن