فضل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فضل کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لطف کردن . عنایت کردن . توجه کردن : فضل کن، مگذارکز مشتی خسیس چون منی در دور تو باشد حزین . خاقانی . خدایا فضل کن گنج قناعت چو بخشیدی و دادی ملک ایمان . سعدی . ◄ بخشیدن . احسان : ای صاحب مال فضل کن بر درویش گر فضل خدا همی شناسی بر خویش . سعدی . ◄ رحمت کردن . بخشاییدن : چون تو خجل وار برآری نفس فضل کند رحمت فریادرس . نظامی . رجوع به فضل شود.