فصل الخطاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ لُ لْ خِ) [ ع. ] (اِمر.)<BR>۱- هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند.<BR>۲- کلمة «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه میگوید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ لُ لْ خِ) [ ع. ] (اِمر.) ۱- هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند. ۲- کلمه «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه میگوید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فصل الخطاب . [ ف َ لُل ْ خ ِ ] (ع اِ مرکب ) پیدا کردن . سخن . ◄ جدا کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ کلامی بلیغ که جدا کند حق را از باطل . (یادداشت مؤلف ). الفصل بین الحق و الباطل . (اقرب الموارد). هر کلامی که فصیح و روشن باشد و فرق کننده بود میان حق و باطل . (غیاث ) : همه گفتار او فصل الخطاب است همه کردار او سحر حلالا. عنصری . بنشست و خطبه کرد و بفصل الخطاب گفت گر مشکلیت هست سوءالات کن تمام . خاقانی . ◄ کلمه ٔ اما بعد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ عبارت البینة علی المدعی و الیمین علی المدعی علیه . (یادداشت مؤلف ) (از منتهی الارب ). رجوع به کلمه ٔ فصل شود. ◄ احادیث نبوی که فاصل است میان حق و باطل، یعنی جداکننده است حق را از باطل . (غیاث ). رجوع به کلمه ٔ فصل شود.