فشوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فشوش . [ ف َ ] (ع اِ) خرنوب . (منتهی الارب ). الخروب . (اقرب الموارد). ◄ گلیم درشت باریک تار. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) ناقه ای که شیر پستانش پراکنده افتد وقت دوشیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مشک آب ریزان . (منتهی الارب ). ◄ زن فریبنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زن که فرج او وقت جماع آواز دهد یا باد برآرد. ◄ مرد به باطل نازان . (منتهی الارب ). مردی که به باطل افتخار کند. (از اقرب الموارد).