فشرده شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فشرده شدن . [ ف َ / ف ِ ش ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در فشار قرار گرفتن . افشرده شدن . ◄ منجمد شدن و سخت شدن : کعبه پس از تو زمزم خونین گریست ز اشک زمزم فشرده شد، چو حجر کز تو بازماند. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فشرده شدن . [ ف َ / ف ِ ش ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در فشار قرار گرفتن . افشرده شدن . ◄ منجمد شدن و سخت شدن : کعبه پس از تو زمزم خونین گریست ز اشک زمزم فشرده شد، چو حجر کز تو بازماند. خاقانی .