فسو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسو. [ ف َس ْوْ ] (ع مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن . (منتهی الارب ). اخراج ریح از مخرج بدون آنکه صوت آن شنیده شود. (اقرب الموارد).
فسو. [ ف َ س ُوو ] (ع ص ) بسیار گوز و گند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسو. [ ف َس ْوْ ] (ع مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن . (منتهی الارب ). اخراج ریح از مخرج بدون آنکه صوت آن شنیده شود. (اقرب الموارد).
فسو. [ ف َ س ُوو ] (ع ص ) بسیار گوز و گند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).