فسون خواندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسون خواندن . [ ف ُ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) خواندن اوراد و عزایم در فسونگری . ◄ به کنایت فریب دادن . گول زدن . براهی دیگر بردن : فزونی مر او راست بر ما کنون به دینار خوانیم بر وی فسون . فردوسی . که او بدبدین بد مرا رهنمون همی خواند در من هزاران فسون . فردوسی . بصد حیلت بر او خواندم فسونی وز او جستم بزیر لب که چونی . نظامی . مرغ بی اندازه چون شد در قفس گفت حق بر وی فسون خواند و قصص . مولوی . ◄ خواندن اوراد و افسونگری کردن برای نجات مارگزیده و سلیم : حرف درویشان بدزدد مرد دون تا بخواند بر سلیمی زآن فسون . مولوی .