فسوسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسوسیدن . [ ف ُ دَ ] (مص ) دریغ و تأسف و حسرت خوردن . ◄ مسخرگی و ظرافت کردن . (برهان ) : رخش بر مه و خور فسوسد همی پری خاک راهش ببوسد همی . فردوسی . بدان سقا که خود خشک است کاسش گهی بگری و گه بفسوس و برخند. ناصرخسرو. ◄ از راه بیرون شدن و بیراهی کردن . (برهان ).