فسحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ حَ) [ ع. فسحة ] (اِمص.)<BR>۱- گشادگی، فراخی.<BR>۲- گنجایش، وسعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ حَ) [ ع. فسحه ] (اِمص.) ۱- گشادگی، فراخی. ۲- گنجایش، وسعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فسحت . [ ف ُ ح َ ] (ع اِمص ) گشادگی و فراخی مکان . (فرهنگ فارسی معین ) (از غیاث ) : عرصه ٔ عزیمت فسحتی تمام و اتساعی کامل دارد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ما را اگر فسحت ولایتی هست، اضعاف آن مؤون سپاه و وجوه اطماع و انواع محافظات در مقابل ایستاده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). گرمیش را ضجرتی و حالتی زآن تبش دل را گشادی فسحتی . مولوی . فسحت میدان ارادت بیار تا بزند مرد سخن گوی گوی . سعدی . ◄ گنجایش . وسعت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ گشادگی خاطر. شادمانی : برای نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کرد که ... (گلستان سعدی ). رجوع به فسحة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
فراخی