فرهنگ لغت

فستقان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فستقان . [ ف َ ت َ ] (اِخ ) از قرای مرو. (از معجم البلدان ). بستگان . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به بستگان شود.

معنی فستقان | فرهنگ لغت