فر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فر. [ ف ِ ] (فرانسوی، اِ) آهن . حدید. ◄ اتو. ◄ آلات آهنی برای داغ کردن . (نفیسی ). ◄ آنچه با آن موی سر را به کمک حرارت چین و شکن دهند. ◄ درفش داغ . (نفیسی ). ◄ و نیز در تداول فارسی نوعی ازاجاق خوراک پزی را گویند که با گاز نفت کار میکند.
فر. [ ف َ / ف ِ ] (پیشوند) پیشوند است بمعنی پیش، جلو، بسوی جلو، و غیره، چنانکه در کلمات فرخجسته، فرسوده، فرمان . در پارسی باستان و اوستا: فْرَ، ارمنی : هْرَ، هندی باستان : پْرَ . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).
فر. [ ف ِرر ] (اِ صوت ) آواز گرفتن بینی . (یادداشت بخط مؤلف ).