فریب دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (مص م.) گول زدن، فریفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (مص م.) گول زدن، فریفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریب دادن . [ ف ِ / ف َ دَ ] (مص مرکب ) فریفتن . گول زدن . مقابل فریب خوردن : نیز فریبم ندهد طمع و جمع نیز حجابم نشود بود و باد. خاقانی . بصبح وشام که گلگونه ای و غالیه ای است مرا فریب مده، رنگ و بوی باده بیار. خاقانی .
فرهنگ طیفی واژهدان
فریفتن، گول زدن، چربزبانی کردن، ازراهبهدر بردن، فاسد کردن، بدآموزی کردن، دام افکندن، دام نهادن، کلاه گذاشتن، کلاه کسیرا برداشتن، کلاهبرداری کردن، دروغ گفتن بهبازی گرفتن، کسی را بازیچه ساختن، بازی درآوردن، بازی دادن نارو زدن، احلیل زدن، بامبول درآوردن (تراشیدن، زدن، سوار کردن)، نیرنگ زدن، کلک زدن، افساد کردن برخلاف واقع نشان دادن، وانمود کردن، ساختن، تظاهر کردن، جعل کردن