فریاد خواندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا دَ) (مص ل.) نک فریاد خواستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا دَ) (مص ل.) نک فریاد خواستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریاد خواندن . [ ف َرْ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) فریاد کردن . فریاد کشیدن . فریاد کردن . ◄ کمک خواستن . دادخواهی کردن : تظلم برآورد و فریاد خواند که شفقت برافتاد و رحمت نماند. سعدی . شنیدم که در حبس چندی بماند نه شکوه نوشت و نه فریاد خواند. سعدی .