فرهنگ لغت

فرودرفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرودرفتن . [ ف ُ رَ ت َ ] (مص مرکب ) فرودآمدن . جای گرفتن : از سرای عدنانی به باغ فرودرود. (تاریخ بیهقی ). ◄ وارد شدن و داخل شدن به سرای و جز آن : بدو داد و به سرای فرودرفت . (تاریخ بیهقی ). رجوع به فرودآمدن شود.

معنی فرودرفتن | فرهنگ لغت