فروتنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروتنی . [ ف ُ ت َ ] (حامص مرکب )افتادگی . خضوع . تواضع. مقابل برتنی و کبر و عجب . نرم گردنی . خفض جناح . (یادداشت بخط مؤلف ) : فخرش بفضل و اصل بزرگ وفروتنی است وین هر سه چیز نیست برون از شمار او. فرخی .
فرهنگ طیفی واژهدان
افتادگی، شکستهنفسی، تواضع، خضوع، انفعال، سادگی، بیتکلفی، انکسار، خشوع تذلل، حقارت فرد فروتن، آدم خاکی، درویش