فروافتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروافتادن . [ ف ُ اُ دَ ] (مص مرکب ) بزیر افتادن . سقوط. (یادداشت بخط مؤلف ) : چون رسولانش ده گام بتعجیل زنند قیصر از تخت فروافتد و خاقان از گاه . منوچهری . بسان گوسپند کشته بر جای فروافتاد و میزد دست بر پای . نظامی .