فروآویختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروآویختن . [ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) آویزان کردن . آویختن : ازمیان خانه ٔ کعبه فروآویختند شعر نیکو را بزرین سلسله پیش عزی . منوچهری . ◄ آویزان شدن . درآویختن : دو ساعد را حمایل کرد بر من فروآویخت از من چون حمایل . منوچهری .