فرو خوردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(فُ. خُ دَ) (مص م.)<BR>۱- بلعیدن، به حلق فرو بردن.<BR>۲- مجازاً: تحمل کردن.<br>واژه قبلی: فرو بردنواژه بعدی: فرو داشت