فرموک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرموک . [ ف َ ] (اِ) گروهه ٔ ریسمان ریسیده شده را گویند که بر دوک پیچیده شده باشد. (برهان ) : مشغول پنبه چرخ و ندانسته کآفتاب فرموک اخترانش بدزدد زدوکدان . اثیر اخسیکتی . سراپایت یکی گردد چو فرموک چو مردان ترک گیری پنبه و دوک . عطار. ◄ چوبی را نیز گویند به اندام مخروطی که طفلان ریسمانی را بر آن پیچند و از دست گذارند تا روی زمین به چرخ درآید. (برهان ). فرفروک . فرفر. فرفره . بادفر. رجوع به این مدخل ها شود.